سفارش تبلیغ
صبا

بچه های خدایی
قالب وبلاگ

امام رضا امام رضا

چشم به راه دیدارم. . .السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام


[ سه شنبه 90/9/29 ] [ 7:56 عصر ] [ اسمان ] [ نظر ]

امام رضا


[ سه شنبه 90/9/29 ] [ 7:51 عصر ] [ اسمان ] [ نظر ]

امام رضا

آقا جون . . . دلم برایت تنگ شده . . .به من بگو چه کنم . . .

تا کی چشمانم باید اشکهایشان را بدرقه راه کبوترانت کنند . . . آخر من هم دلی دارم. . .

آقای من هر روز دلم به ضریح خواهرت دخیل میبندد و به امید اجابت آرام میگیرد. . .

من تا کی باید نقاره زنی اشکهایم را نظاره گر باشم . دلم برایت میخواند همه روز همه شب . همه وقت.

باز هم میخوانم .  در وجودم حس غریبی دارم . . .دلم پر از درد است . پر از بی کسی  پر از غریبی. . .

ناله هایم تو را میخواهند و برای تو فریاد میزنند. . .

کاش کمی گندم به کبوتر دلم میدادی آخر مدتهاست مدتهاست طعم گندم نچشیده . . .

کاش کمی از آب سقاخانه ات  به من میدادی . . .من تشنه ام . . .من تشنه ام آقا.

برای تمام دردهایی که به سینه اندوخته ام وبرای تمام حاجت های پر نکشیده ام تو را نمیخواهم . . .تو را برای دلم میخواهم. میخواهم دوباره زنده شوم . . .میخواهم با نور وجودت آرام بگیرم . . .همچون کبوترانی که دور گنبدت میچرخندو آرامند. . .

خوش به حال کبوترانت. . .


[ سه شنبه 90/9/29 ] [ 7:48 عصر ] [ اسمان ] [ نظر ]

خدایا خسته و زارم از این دل     شو و روزان در آزارم از این دل

مو از دل نالم و دل نالد از مو     زمو بستان که بیزارم از این دل

 

درخت غم به جانم کرده ریشه    به درگاه خدا نالم همیشه

رفیقان قدر یکدیگر بدانید         اجل سنگ است و آدم مثل شیشه


محبت آتشی در جانم افروخت       که تا دامان محشر بایدم سوخت

عجب پیراهنی بهرم بریدی           که خیاط اجل می بایدش دوخت


[ سه شنبه 90/9/29 ] [ 7:31 عصر ] [ اسمان ] [ نظر ]

ای شقایق ها. . .

شما بر بال کدام ملک نشسته اید که بی امان و شتابان به سوی معبود شتافتید.

شما آب دیده و خون دل را در کدام بذر کشیدید که لاله ی شهادت و شهامت را این چنین بارور نمودید.

شما در زیارت عاشورا با حسین علیه السلام چه گفتید که کربلایی شدید. . .

بلند باد نامتان . بزرگ باد حماسه تان و جاودان باد یادتان.


[ سه شنبه 90/9/29 ] [ 7:25 عصر ] [ اسمان ] [ نظر ]

ll

برایش فرقی نمیکرد جبهه را خانه ی خودش می دانست. حاضر نبود رسمش را کنار بگذارد. بساط روضه را هرجا که می رفت علم میکرد. خط مقدم بود یا نه ، جان پناه مناسبی داشت یا نداشت . . .

دهه که میگرفت تاکید داشت مثل همیشه شب آخر را روضه ی امام رضا علیه السلام بخوانند. آن وقت بود که سعی میکرد خودش را به بچه های مشهد برساند. . .   سردار اسماعیل قا آنی

جبهه که میرفت لباس نظامی می پوشید ته دلش هنوز مردد بود که کنار گذاشتن لباس روحانیت کار درستی است یا نه ؟

جمعه باید خودش را به تهران میرساند تا گزارشی از جنگ محضر امام ارائه دهد وبرای خواندن خطبه ها به  مصلی برود.

به اتاق امام که رسید شروع کرد به باز کردن بند پوتین هایش. امام پشت پنجره ایستاده بود وبا لبخند نگاهش میکرد. . .

وارد اتاق که شد دست امام را بوسید. امام آرام پشتش را زد و فرمود: زمانی پوشیدن  لباس سربازی در عرف ما خلاف مروت بود ولی الان میبینم  چه قدر برازنده ی شماست.

 گل از گلش شکفت. خیالش راحت شده بود. از آن پس لباس نظامی را که میپوشید لذت میبرد و افتخار میکرد.    بر اساس خاطره ای از خود معظم له

 


[ سه شنبه 90/9/29 ] [ 7:17 عصر ] [ اسمان ] [ نظر ]

 

بی بی رفت . . .

بدون خداحافظی. . .

ومن اینجا غریبانه به عکس هایش نگریستم و سهمم از مراسم او فقط اشک هایی بود که فایده ای نداشت. . .

حالا وقتی به خونه ی ساکت و تاریکش نگاه میکنم دلم میگیرد جایش سخت خالیست . . .

تصور نگاهش . خنده هایش . دامن پر چینش . و جلیقه ی بامزه اش اشکم را به فریاد در می آورد. . .

او رفت یادم می آید که وقت آمدن اشک میریخت و میگفت تو به قم میروی ومن دیگر تو را نمی بینم . . .

من آمدم 6ماه گذشت و او را ندیدم رفت بدون خداحافظی. . .

حتی وقت نکرد روسری جدیدی را که مادر از قم برایش خریده بود به سر کند کلی خوشحال شده بود.  . .

حالا من ماندم و خاطراتی که دلم را میسوزاند. . .



[ دوشنبه 90/9/28 ] [ 3:49 عصر ] [ اسمان ] [ نظر ]

آقا جونم نمی خوای یه بار دیگه صدام کنی . . .

به من غریب و تنها یه نظر نگاه کنی. . .

آقا جونم . مهربونم . الهی غمت به جونم. .

چی بگم از غم دوری تا منو نگاه کنی. . .

امام رضاعلیه السلام


[ یکشنبه 90/9/27 ] [ 1:55 عصر ] [ اسمان ] [ نظر ]

آقا جان . کاش بدانی که چقدر دلم برایت تنگ شده . . .

هنوز پاهایم سراغ خانه ات را میگیرند. . .

آقا جان دلم مدتهاست از وجودم فراری شده و دربین الحرمین تو خیمه زده. . .

من صدای قلبم را میشنوم که بی تابی میکند. . .

دلم تو را میخواهد. . .

دیگر هیچ چیز آرامم نمی کند... چشمهایم هنوز به فرات طعنه میزند. . .

گریه هایم را به ضریحت سپرده ام و التماسم را همراه کاروان به سویت خواهم فرستاد تا آنان از غم دلم برایت بگویند.

آقای مهربانم دلم برایت تنگ شده. . .

. هر صبح چشمانم امیدوار به پنجره ها نگاه میکنند شاید از گوشه ای دوباره آن واژه ای را که چند سال است که از نگاهشان گم شده است را بیابند.

      آخر درآن 15 روز عادت کرده بودند با نور حرمت به استقبال آفتاب غمدیده ی کربلا بروند. . .

السلام علیک یا ساقی عطشان کربلا


[ شنبه 90/9/26 ] [ 8:46 عصر ] [ اسمان ] [ نظر ]

آی مردم میشنوید صدای مرا. . .

با خود چه میکنید؟  کجا میروید. . .

کمی ساکت . کمی آرام . گوش کنید . سرتان را بروی دلتان بگذارید . شاید با گوش جان بشنوید صدای ناله ی رقیه (س) را.

هنوز مصیبت تمام نشده . تازه شروع روضه هاست.

نگاه کنید کمی آنطرف تر مادری پهلو شکسته داغدار است . هنوز بدنها بی سر است. وپای کودکی میسوزد از داغی سنگها. کودکی اشکهایش را به دل میریزد و سوز خارها را . . .هنوز خواهری چادرش خاکیست. آسمان عزادار است .

آی مردم. . .

دلی خون است از روزگار. . .برلبان پسر فاطمه(س) . . .

سری به روی نی قرآن میخواند و سنگ و چوب خیضران چه میکنند. . .

باز کمر مولایم شکست. . . مردم چه میکنید که علی باز راز دل به چاه میگوید. . .

بساط گریه محیاست خیمه ی مولایمان غوغاست. . . دل مادر به روی نیزه هاست . و دخترکی که دستانش پر از دعاست.

هنوز چادر مادر خاکی است . . .وزینب نیز...

کجایید مردم سر حسین (ع) می لرزد به روی نی . نه از درد. . . از بی کسی و غریبی خواهر. . .

وای چه میکنیم. . .اینچنین منتظر منتقم مادریم.. .او به چه امیدی بیاید به امید ما. . .

ما که از درد هیچ نمیدانیم. ما که چون کوفیان شعار میدهیم . مگر نبود که چند روز پیش لبیک یا حسین سر دادیم و از بیعت و همدلی گفتیم.

وای مسلم بیا و بگو که کوفیان باز هم عهد شکنی کردند. . .

چه کسی میخواهد چادر مادر را تمییز کند از غبار درد و تنهایی.

آی مردمی که فکر یلدایید هرشب برای آقایمان یلداست یلدایی پر از درد و غم. یلدایی پر از مظلومیت پر از غریبی. . .

حال خود میدانید لبان عزیز دل پیغمبر را زدند تو میخواهی با لبانت چه کنی. . .

امروز دیدم کسانی که دستانشان پر از تنقلات یلدایی بود. . . آماده میشدند برای یلدا.

نه بگذار بهتر بگویم.. .

امروز دیدم کسانی را که سنگ جمع میکردند برای دلداریه زینب(س)

امروز دیدم کسانی را که نمک میخریدند برای زخم  سینه ی مادر

امروز دیدم کسانی را که تیز میکردند شمشیر دلشان را برای پیکار با اولاد پیغمبر. . /

هنوز دیر نشده . کمی فکر کنید آیا با درد عاشورا یلدایی هم هست . هست یلدای غم . یلدای عزای حسین (ع)

میخواهید چه کنید . . .؟

بیایید و عصای کمر شکسته ی آقا شوید . میخواهید بیا ییدو سپر سنگ کینه ی دشمن شوید. . .

یا نمک به زخم مادر. . .

شیرینی طعم شیرینی و لذت شکستن آجیل و شادی فصل به کام ماست و تلخی بی کسی مادر و غریبی فرزندو بی وفایی یاران به کام آقا. . ./

آقا دیگر طاقت ندارد مادرمان هم. . .

بازویش هنوز کبود است وچادرش خاکی . . .سر فرزندش به روی نیزه . . .


[ شنبه 90/9/26 ] [ 7:7 عصر ] [ اسمان ] [ نظر ]
   1   2   3   4   5   >>   >
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

*
امکانات وب


بازدید امروز: 41
بازدید دیروز: 82
کل بازدیدها: 335799
*
آخرین مطالب
لینک های مفید
* *
لینک دوستان
لینک های مفید
*



*