سفارش تبلیغ
کمک به محرومان
کمک به محرومان

بچه های خدایی
قالب وبلاگ

گوسفند

سنگر لبخند

یک شب دیدم پدرم سخت گریه می کند و از خدا طلب شهادت دارد تقریبا کار هرشبش بود و من میدیدم که گاهی اوقات با عکس دوستان شهیدش حرف می زند.

یک شب به کنارش رفتم و او با دیدنم متعجب شد ! سوالی پرسیدم چرا شما که اینقدر شهادت را دوست دارید شهید نشدید...

بدون آنکه به روی خود بیاورد حال زیبایش را ،با لبخندی نرم گفت : همش تقصیر آن دو گوسفند بود.

گفتم کدام گوسفند.

گفت . وقتی می خواستم با عمویت به جبهه بروم  بی بی خانم (مادرپدرم) دست به دامن خدا شد و گفت نمی گذارم بروید از آنجایی که پسر جوانش را قبل ها بر اثر بیماری از دست داده بود. تحمل از دست دادن این دو پسرش را که تمام جانش بودند نداشت. پدرم در بدترین شرایط ممکن هم در جبهه حضور داشت اما دریغ از یک ترکش و گلوله و زخم . به قول خودش عطر شهادت را حس میکردم اما به منبع اش نمی رسیدم . کسی که خیلی عقب تر از من بود و کار مهمی نداشت تیر می خورد و خداحافظ و من همچنان ضد گلوله مانده بودم.

تا بالاخره برگشتم از جبهه برای مرخصی کوتاه مدت . مادرم مبلغی پول به من داد و گفت این را ببر و دو گوسفند بخر . با تعجب گفتم  گوسفند برای چه در این گرانی و سختی جنگ ؟

گفت من دو گوسفند نذر تو وبرادرت کردم تا زنده بمانید و سالم و تا هر وقت جبهه باشید این نذر را می کنم حالا برو و نذر این بار را ادا کن.

من که هم ناراحت شده بودم و هم خنده ام گرفته بود گفتم . باشد پول را برداشتم و با برادرم تقسیم کرده و جیب مبارک را متبرک پول مفت نمودم و با خودم گفتم مگر برای اسلام و اطاعت از امر رهبری و شهادت در راه امام حسین این نذر درست است . و پول هم خرج شد برای خودش .

اما مثل اینکه روح این دو گوسفند نخریده راه شهادت را برای ما مسدود کرده بودند و اجازه ی عبور نمیدادند.

جنگ تمام شد و ما هم فهمیدیم که شهید بشو نیستیم که نیستیم. از طرفی هم آن پول امانت بود و باید به همان نیتی که مادرم داشت خرج می کردیم در نتیجه ضرر مالی هم نوش جان کردیم تا این دو گوسفند را از کولمان بر داریم. و حداقل حقی به گردن نبریم در آن دنیا.

بعد آن هم در عملیات های مختلف در کردستان و گنبدو غیره شرکت کردیم و سالم تر از قبل برگشتیم . این طور که معلوم بود این گوسفندان دست بردار نبودند.

(البته پول گوسفند سالها بعد جنگ داده شد)

خاطرات پدرم (نوشته شده توسط آسمان بچه های خدا)

 


[ شنبه 91/6/4 ] [ 3:29 عصر ] [ اسمان ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

*
امکانات وب


بازدید امروز: 26
بازدید دیروز: 34
کل بازدیدها: 415269
*
آخرین مطالب
لینک های مفید
* *
لینک دوستان
لینک های مفید
*



*