پيام
+
*آن روزها وقتي آقا را نشان مي دادند پدرو مادرمان اشک مي ريختند و ما و خواهر و برادرانمان که کوچک بوديم به گريه هاي مادرو پدر و بزرگ ترها مي خنديديم. گاهي اداهايشان را هم در مي آورديم *
*امروز که خودم هم آقا را ميبينم راز گريه هاي بزرگ ترها را بهتر مي فهمم.حالا من به خنده هاي آن روزهايم مي گريم .باران چشم هايم با ديدن آقا بي اختيار شروع مي شودو دلم را سيل عاشقي مي برد با خود...جانم به فدايت آقا*

سكوت خيس
91/11/18
cactus
سلام. خيلي خوب بود. خيلي خوب منتقل شده بود..... بسيار عالي....