• وبلاگ : بچه هاي خدايي
  • يادداشت : اقا جان . . . من را ببين
  • نظرات : 0 خصوصي ، 3 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + رويا 
    سلام
    من کمتر وقتي دلم مي گيره اشکم تو چشمام حلقه مي کنه اما الان اين اتفاق افتاد دلم نمي خواد ناشکري کنم اما فکر مي کنم آقا ديگه منو نمي بينه
    التماس دعا
    پاسخ

    سلام.دوست بزرگوار. هيچ وقت اين حرف و نزن. من هم مثل شما فكر ميكردم اما بزرگي بهم گفت كه هروقت اشك تو چشمات جمع شده و به ياد كسي بودي كه دوستش داري مطمئن باش حالا در كنار تو حضور داره و تو حس اش ميكني و بيشتر دلتنگ ميشي. ومن از اون روز به بعد بهم ثابت شده . و خوشا به حالت كه آقا مهمونت بوده. در ضمن شايد باورش برات سخت باشه اما با باورهامون كوچيكه و هيچ وقت ذره اي به بزرگي چيزهاي حقيقي نميرسه . من خادم حضرت معصومه سلام الله هستم و خيلي چيزهارو به چشم ميبينم. يقين داشته ياش كه بزرگان معرفتشان به كوچكي نگاه هاي ما نيست دوست بزرگوار. ان شا الله به زودي قسمت شماهم بشه . يا علي

    سلام. قربونش برم که اگه ما اون تو ايران نداشتيم چه مي کرديم؟

    إن شاء الله قدرش رو بدونيم.

    راستي شايد سيستم من مشکل داشته باشه. قبلا هر وقت ميومدم صفحه سفيد بود مي رفتم. کشف کردم که پستهات رو بايد اين پايين پيدا کنم. شايد هم سيستم من يا مرورگر من مشکل داره. ولي مطلبت اون بالا نيس.

    موفق باشيد.

    پاسخ

    عليك سلام . بزرگوار. ان شالله كه قدر دان اين نعمت پر خيرو بركت و معنوي باشيم. راستي گاهي اوقات اينطوري ميشه . دعا كنيد. يا علي
    کاربر گرامي، سلام
    در تاريخ چهارشنبه 26 بهمن 90 نوشته (اقا جان . . . من را ببين) شما به فهرست نوشته هاي برگزيده در مجله پارسي نامه افزوده شده است. اميدواريم هميشه موفق باشيد.